جنبش وبلاگی فدائیان امام هادی النقی(ع)

کنترل قدرت یا قدرت کنترل

یادداشتی در ماهنامه ی حیات شماره65

رسانه ها به عنوان رکن چهارم توسعه مردم سالاری و نهادینه شدن دموکراسی نقش بسیار مهمی در افکار عمومی و حرکت های اجتماعی داشته و دارند و به همین دلیل به میزان توسعه و نهادینه شدن دموکراسی، پذیرش و تحمل و یا برخورد با رسانه ها متفاوت است یا بهتر است بگوییم کیفیت و کمیت رسانه ها در هر کشوری شاخصی برای اندازه گیری میزان دموکراسی در آن کشور ها و سنجش نوع حکومت هاست.

ازآغاز عصر انتشار روزنامه ها و مجلات، از این رسانه ی پر مخاطب و فراگیر بعد از سه رکن اول دموکراسی یعنی : قانون اساسی، نظام پارلمانی (مجلس) و احزاب سیاسی به عنوان رکن چهارم دموکراسی و سنگ بنای رسیدن به آزادی که کجروی های قدرت های حاکم را نشان خواهند داد، یاد می شد و به شدت مورد استقبال طبقات فقیر و متوسط جامعه قرار گرفت چون که ابزاری بود برای کنترل قدرت و قدرتمندان.

مطبوعات بخش مهمی از وظیفه مدیریت و مهندسی افكار عمومی را بر عهده دارند چرا كه برای نهادینه كردن هر موضوعی در بطن جامعه ابتدا باید از مطبوعات و رسانه‌های جمعی شروع كرد. بر همین اساس در دنیای امروزی مطبوعات در جهت‌دهی به افكار عمومی و هدایت و كنترل جریان‌های مختلف جامعه نقش مهمی بر عهده دارند و به عنوان پل ارتباطی میان مردم و مسئولان باید ایفاگر رسالت خطیری باشند. از همین ‌رو طهارت و پاكی افكار و اندیشه در كنار مصون ماندن قلم اصحاب رسانه از كینه توزی و دشمنی‌ها علاوه بر مدیریت صحیح افكار عمومی وشكل دهی به روند حركتی آن موجب تربیت نسل‌های مختلف كشور و توده‌های مردمی خواهد شد كه موجبات تسهیل امر آموزش وتربیت در كنار ارگان‌های مرتبط با این مقوله را نیز فراهم می‌كند.

بعد از مدتی رسانه ها هم دچار این آفت شدند و به جایی رسیدند که چامسکی، محقق و کارشناس برجسته ی سیاسی یکی از اصول بنیادین در رسانه ها را همراهی با قدرت حاکم می داند و می گوید: اختلاف نظر رسانه ها با قدرت حاکم، به نابودی آن می انجامد. و سرانجام رکن چهارم دموکراسی که امیدی برای مردم فقیر و متوسط به شمار می رفت در اسیر دولت ها و ابر شرکت ها شد و به جایی رسید که بعضی از اصحاب قدرت گویی مطبوعات را به منزله دستمالی تلقی می کردند که یک روز از آن برای زدودن غبار از چهره ی احزاب و جناح ها بهره می جویند و روزی دیگر این دستمال آلوده را به گوشه ای پرتاب می کنند. این در صورتی است که ما در رسالت رکن چهارم داریم که باید به عنوان چشم تیز بین و پلیس اجتماع تلقی شود که بر اعمال سیاستمداران، نارسایی ها و ناهنجاری ها نظارت کند.

حال با توجه به این فضا و اهمیت رسانه ها، به خصوص رسانه های مکتوب جایگاه آن را می بینیم که  "چهارمین رکن دموکراسی" در خیلی از حوزه ها هنوز در قالب یک حرف مانده و اقداماتی که باید پایه گذار این رکن مهم باشد، اجرا نشده؛ به طور مثال در ایران می بینیم که صاحب امتیازان در ایران عموما روزنامه نگار نیستند که خود این باعث شکاف عمیق در بدنه و راس مطبوعات ایجاد می کند و یا اینکه اکثر مدیر مسئولان، خبرنگار نیستند در صورتی که در کشورهای پیشرفته مدیر مسئولان باید حداقل به پنج زبان زنده دنیا مسلط باشند و بیست سال سابقه کاری داشته باشند.

از دیگر معضلات ما در حوزه ی رسانه که بحث ریشه دار تری هم هست، همین کم بودن میزان مطالعه است و آثاری که به تبع آن در این حوزه به دنبال خواهد داشت مثلا در بیشتر کشور های توسعه یافته مطبوعات با واژه ی تعطیلات آشنا نیستند و منتشر نشدن روزنامه ها در روزهای تعطیل، غیرعادی است چون که لطمه ای به نظام رسانه ای وارد می کند و همان طور که کاظم معتمد نژاد، پدر علوم ارتباطات در ایران می گوید:" همان طور که دموکراسی قابل تعطیل نیست، مطبوعات نیز قابل تعطیلی نیست و هر تعطیلی در مطبوعات به حکومت مردم و دموکراسی لطمه وارد می کند." که از مهمترین عواملش می تواند بی علاقگی و یا بی نیازی مردم از مطالعه ی مطبوعات در روزهای تعطیل باشد که البته بی نیازی مردم را باید در عوامل دیگری همچون بی اعتمادی مردم نسبت به این رسانه ها و یا رشد سریع رادیو و تلویزیون به مدت کمی بعد از ورود روزنامه و عادت کمتر به روزنامه خوانی باید بررسی کرد. البته باید این نکته را در نظر داشت که هیچ رسانه ای نمی تواند جای رسانه ی دیگر را در جامعه بگیرد به طور مثال رادیو و تلویزیون نمی توانند جای مطبوعات را بگیرند چون که وظیفه ی مطبوعات تحلیل و تفسیر خبر هاست و مکمل رسانه های دیداری و شنیداری است.

اما پر واضح است که هم رسانه های ما و هم مخاطبانشان در ایران، با آن رسالتی که در نظام مردم سالار برایشان تعریف کرده اند فاصله ی زیادی دارند؛ در آن رسالت تعیین کرده اند که رسانه ها باید روشن کننده ی افکار عمومی و باعث بالا بردن سطح معلومات و دانش مردم باشند، باید تلاش کنند برای نفی مرزبندی های کاذب و تفرقه انگیز و قرار ندادن اقشار مختلف جامعه در مقابل یکدیگر، باید مبارزه کنند با مظاهر فرهنگ استثماری (اسراف، تبذیر، لغو تجمل پرستی ، اشاعه فحشا) و ترویج و تبلیغ فرهنگ اصیل اسلامی و گسترش فضایل اخلاقی.

حال ما هم اکنون در این فضای رسانه ای شاهد آن هستیم که قسم زیادی از این فضا نه تنها در مسیر این رسالت ها حرکت نمی کند بلکه به صورت خودآگاه یا ناخود آگاه به تبلیغ مظاهر فرهنگ استثماری و ضد اسلامی می پردازد و چه بسا اگر ما چنین رسانه هایی نداشتیم، اوضاع خیلی بهتر از این ها پیش می رفت.

امروز تعامل با ساختارهای مردم سالار و انقلابی باید از اساسی ترین حركت های تبلیغی و اجتماعی رسانه ها باشد چون که وقتی نظامی مردم سالار است، به پشتوانه ی مردم است که قوام و استحکام و عینیت پیدا می کند و تا آگاهی و تعامل با این قشر از طریق رسانه ها صورت نگیرد و رسانه ها به تبیین به حق مسایل نپردازند، وجهه ی مردمی بودن نظام اسلامی خدشه دار می شود.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 3 خرداد 1391    | توسط: ترکش ولگرد    | طبقه بندی: معارف اســلامی و فرهنگ و ارتباطات علیه السلام،     | نظرات()

زاده ی حروم...

 حروم زاده ای به نام ش.ن که بیشتر از این نمی خواهم  با صحبت کردن درباره ش دل حروف را به درد بیاورم و فقط

امام صادق (ع) : یکی از نشانه های ولد الزنا دشمنی با ما اهل بیت است. (امالی شیخ صدوق -ص338)

نوشته شده در تاریخ جمعه 29 اردیبهشت 1391    | توسط: ترکش ولگرد    |    | نظرات()

شهر ما، خانه ی ما!

شرح و نقدی بر فیلم نارنجی پوش مهرجویی

1.داستان فیلم

نارنجی پوش، ماجرای یک عکاس روزنامه نگار به نام حامد آبان است که با پسرش در ایران هستند و همسرش یک نخبه ی ریاضی است که در اروپا زندگی می کند.آقای آبان بعد از مطالعه ی یک کتاب در باره ی بهداشت و فنکشویی به شدت عاشق تمیزی و زیبایی محیط اطرافش می شود و این دوست داشتن به حدی زیاد می شود که باعث تحول در زندگی او می شود و سعی می کند که از منزل خودش شروع کند و کم کم این حس را نسبت به  محیط پیرامون و جامعه ی خود داشته باشد و آن قدر زیاد می شود که تصمیم می گیرد که در لباس یک رفتگر ساده به زیبایی شهر خودش کمک کند و اهمیت این موضوع را به بقیه هم بگوید.

2.نوع ساخت و بازی ها

داستان و فیلم نامه، در ظاهر خیلی ساده به نظر می رسد که این سادگی هم در نوع ساخت و هم در دیالوگ ها و نوع بازی بازیگران این فیلم مشخص است، به طور مثال فیلم بدون هیچ مقدمه ای موضوع اصلی فیلم را به شکل مستند گونه ای بیان می کند و نشان می دهد که سازنده ی فیلم، داریوش مهرجویی کنار یک ساحل کثیف ایستاده وافسوس می خورد از این که در کشور ما این همه زیبایی وجود دارد اما به دست خودمان آلوده و غیر قابل استفاده می شوند.

این فیلم علی رغم تبلیغات گسترده ای که از آن شده بود، اصلا در حد و اندازه های یکی از فیلم ساز های به اصطلاح معروف به نام مهر جویی نیست و بیشتر شبیه یک تبلیغ دو ساعته است و اصلا قابلیت این که به عنوان یک فیلم سینمایی مطرح شود را ندارد.

در سطح ظاهر و صورت این فیلم خواسته همین مسئله را تذکر دهد که نسبت به زیبایی و تمیز بودن اطراف خودمان حساس باشیم و در کنار این بحث داستان  همسر آقای آبان را مطرح می کند که به عنوان یک نخبه ی ریاضی تصمیم گرفته جدای از خانواده خود، در خارج از ایران زندگی کند اما بعد از اینکه همسرش تصمیم گرفته که یک رفتگر باشد، می خواهد پسرش را نیز با خود به خارج از ایران ببرد اما جریانی که این مرد درست می کند باعث می شود که افراد بسیاری او را همراهی کنند، از جمله همسرش که از تصمیم خود منصرف می شود و درایران می ماند و در کنار همسر و پسر خود اقدام به پاکسازی محیط اطراف خود می کند.

بعضی ها این فیلم را پاسخی به فیلم" جدایی نادر از سیمین" اصغر فرهادی دانسته اند که می گوید  به جای اینکه به فکر رفتن از ایران باشیم بهتر است که در همین جا بمانیم و شرایط را درست کنیم نه اینکه همه ی پل های پشت سرمان را خراب کنیم و راهی جز رفتن را انتخاب نکنیم.اما بنده نوعی دیگر به آن پرداخته ام که و این فیلم را خیلی متفاوت با اهداف فیلم جدایی نادر از سیمین نمی دانم، در صورتی که  پذیرفتن آن بدون کمترین قرائن، سخت و دشوار است اما به عنوان یک برداشت از فیلم مطرح می کنم. این فیلم که داستانی بسیار ساده را روایت می کند اما با استفاده از اسم و رنگ شهرداری، به عنوان یک رفتگر ساده می گوید که ما باید در قالب یک رنگ به اصلاح امور بپردازیم باید در قالب این رنگ در هر جایگاه و پست و مقامی که هستیم از یک عکاس روزنامه نگار گرفته تا یک نخبه ی ریاضی باید به فکر اصلاح و زدودن کثیفی ها از شهرمان باشیم ما باید برای از بین بردن آن ها با هم بسیج شویم. مطرح کردن این رنگ برای زدودن کثیفی های شهر از یک طرف می تواند کاملا منطقی به نظرآید که این رنگ لباس های شهرداری می باشد اما از طرفی دیگر می تواند قصدو غرض هایی پشت سر ین نوع انتخاب باشد بدین منظور که ما همگی باید در قالب یک رنگ(که در این فیلم نارنجی است) به اصلاح و تغییر دست بزنیم و کثیفی هایی را که کل شهر و وجودمان را فراگرفته بزداییم و به زباله دان بسپاریم، با این نوع نگاه، سازنده به نوعی انقلاب در قالب یک رنگ را مطرح می کند که ما باید در قالب یک رنگ باهم متحد شویم وجریانی درست کنیم و دست به اصلاح و تغییر بزنیم.   

اما ظاهر داستان آن قدر پیچیده نیست که مجبور باشیم چنین تحلیلی را از فیلم ارائه دهیم وبیشتر به یک فیلم تبلیغی برای شهرداری است که مردم را دعوت می کند به این که محیط زندگی و شهرخود را تمیز نگه دارند و هر تغییری را ابتدا از خود و زندگی خود شروع کنندو سپس بقیه را همراه کنند همین؛ و چنین تحلیلی که ارائه شد بیشتر حاصل یک نوع بدبینی نسبت به فیلم نامه و سازنده ی فیلم است.

نکته ی قابل تامل دیگر شکل خانواده ای بود که در فیلم حضور داشت؛ حامد آبان پدر این خانواده است که با پسرش زندگی می کند و مادراو نخبه ی ریاضی است که در خارج از کشور مشغول تحصیل است و کار تربیت و آموزش پسر این خانواده به دوش یک پرستار است و جایگاه مادر برای این پسر، فقط زنی است که تولدش را تبریک می گوید و گاهی احوالی از او می پرسد، همین. با ارائه ی چنین الگویی از خانواده که خیلی خوب و خوش هستند، به نوعی نشان می دهد که  مادری می تواند به جای اینکه به تربیت فرزند خود برسد در آن طرف مرز ها باشد و تحصیل کند، بدون اینکه کمبودی حس شود و جای خالی مادر ملموس باشد.

امتیاز من به فیلم(از 5 نمره):
داستان فیلم :2           نوع ساخت و بازی ها:3             ارزش دینی :1
میانگین:2

نوشته شده در تاریخ جمعه 25 فروردین 1391    | توسط: ترکش ولگرد    | طبقه بندی: شرح و نقدی بر فیلم های دیده شده،     | نظرات()